محمد رضا نصيرى
157
اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )
نامه مصطفى خان به احمد پاشا والى قارص پيوسته اختر دولت و ابهت و مناعت و جلالت و كوكب سعادت و حشمت و نبالت و بسالت از وسمت هبوط و محاق و آفت احتراق مصون بوده كامياب حصول آمال باشند . بعد از تبليغ دعوات وافيات مشتاقانه مشهود راى موالات پيراى مهر ضيا مىدارد كه مكتوب مودت اسلوب گرامى سمت وصول يافت و موجب مزيد سواد و داد گرديده شرحى كه در باب آمدن موكب همايون در سال قبل به قارص و ظهور خرابى از غازيان كاصحاب دين نسبت به محال آن نواحى با وصف اظهار دوستى و اتحاد مذهب و قضيهء سرعسگر و به قتل رسيدن جمعى از عسگر عثمانى در عرض راه در اثناى گريز و تناقض و تخالف اين معنى با ادعاى دوستى نوشته بودند مراتب مزبوره هر كدام جوابى دارد . آن عاليجاه الحمد لله صاحب عقل و انصافاند ، وزير و صاحب اختيار و در ميان كار بودهاند ، ازاله آثار و رفض و تكليف مقدمهء ركن و سر مذهبى به آن دولت و رفتن بر سر موصل و مراجعت كردن به رسم دوستى و دوباره به آن دولت اعلام كردن معلوم راى سامى و مفهوم دور و نزديك مىباشد . چون احمد پاشاى سرعسگر سابق و محمد على رفسنجانى در قارص مىبود ، خبر تشريف آوردن آن عاليجاه نيز به مسامع عليه مىرسيد مكتوبى هم آن عاليجاه به رستم خان سردار سابق ايروان نوشته بودند حاضر و در خاطر سامى خواهد بود كه ، در آنجا درج كرده بودند كه ماموريم كه صفى ميرزا را برده در اصفهان متمكن سازيم . لهذا رآيات تصرف آيات عازم قارص شد و سواى اين باعث بر عزيمت موكب همايون نبوده به اين جهات متوجه قارص شده باشند . با وصف